|
پسرک واسه همیشه رفته زیر خاک
|
تازگیا سفر میری جاهای پر خطر میری؟
بی سر صدا بدون من تا ساحل خزر میری؟
تازگیا دوری چقدر ساکت و مغروری چقدر
چه کم باهام حرف میزنی راس راسی مجبوری چقدر
دیگه صدام نمی کنی؟ عین غریبه ها شدی؟
تازگیا باهام بدی گفتی میام نیومدی؟
نگفته بودی اینقدر بازی با قلب و بلدی؟
تازگیا سرده نگات دیگه نمیلرزه صدات؟
برقی که دنبالش بودم رفته دیگه از تو چشات
تازگیا را نمیای؟ سر قرارا نمیای ؟
زمستونا نیومدی حالا بهارا نمیای؟
تازگیا کم شدی کم یه عالمه دوری ازم
نمیشه پیدات بگنم حتی واسه دوست دارم
تازگیا خیال کنم باید ازت سوال کنم
خیال داشتن تو رو تو رویاهام محال کنم؟
تازگیا کم میارم به جای بارون میبارم
یه جوری فرصت بده که بگم چقد دوستت دارم
تازگیا خیلی زیاد همش تو رو یادم میاد
میترسم از فکرای تو بلاهائی سرم بیاد
تازگیا حرف شماست همش میگی دست خداس
اما بزار بهت بگم حسابت از همه جداس
نامه رسید به آخرا باید سپردت به خدا
فقط یه قولی بده که دلت بمونه پیش ما
امضای نامه اولی سرخه و خیلی مخملی
یا عطر کلی گل سرخ با چشم یکم عسلی
بمون که ثابت بکنی حسابت از همه جداست

دستها بالا بود.
هر کسي سهم خودش را طلبيد.
سهم هر کس که رسيد،
داغ تر از دل ما بود
ولي
نوبت من که رسيد،
سهم من يخ زده بود!
سهم من چيست مگر ؟
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند..
!
