تبليغاتX
شب اول قبر
پسرک واسه همیشه رفته زیر خاک

از دوری و دلتنگی  چه گویم آیا کسی میداند؟؟

 

آنچه که مسلم است تمام وجودم از عشق به تو لبریز است . با تمام گرفتاریها و مشکلات

 

خوشبختی را در کنار تو جستجو میکنم.

 

هنگامی زندگی برای من معنی پیدا میکند که برای همیشه در کنار تو باشم.

 

در همان نگاه که نگاهت با نگاه من در هم آمیخت خود را محتاج تو یافتم و تو را امید زندگی

 

دانستم. من تو را  دوست دارم و این اعترافی است که با ایمان و قلب پاک به تو میگویم .

 

این دوست داشنتم همه چیز من است.

 

من آرزوی بزرگی در سر دارم  آرزوی با تو بودن و با غم عشق تو به سر بردن و آرزوی

 

این که همیشه در یک گوشه دور افتاده دنیا با من باشی و آرزوی اینکه

 

نفست با نفس من درآمیزد

 

و 

 

در هنگام مرگ با دستان لطیف تو دفن شوم

 

من برای همیشه دوستت دارم و ...

 

 

 

درد کسی مرا رها نمیکند

تا تو نیستی دلم صفا نمیکند

 

تا تو نیستی در این محله غریب

عشق هم عنایتی به ما نمیکند

 

غنچه ها هنوز منتظر نشسته اند

بی تو بهار مرا صدا نمیکند

 

راستی چرا کسی امشب دل مرا

با تو عزیزم آشنا نمی کند؟

 

آسمان لطف تو پر از پرواز است

چشمای تار من خطا نمیکند

 

من پر از ترانه های دلتنگی ام

حیف غصه ات مرا رها نمی کند

 

ندیدنت یعنی :

    

                   درد  رنج  عذاب و بلاخره  یعنی

                                                                مرگ

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 0:37  توسط پسری در گورستان  |