|
پسرک واسه همیشه رفته زیر خاک
|
شبی که دل تو نگات مهمونی بود
هوای چشمای تو بارونی بود
نگاهه خسته من به آسمون
پشت این پنجره ها زندونی بود
دل من خسته و تنها و غریب
آخر قصه من ویرونی بود
بی تو گریه کردم و دلم شکست
با من بمون تو این شبای شیشه ای
با من بخون تو همدم همیشگی
میخوام آواز بخونم تو چشم تو
میدونم حرمتمو تو میدونی
اگه تنهام بزارن این آدمها
واسه تنهائیام تو میمونی
با تو من پر میکشم به آسمون
بی تو من میشم غریب و بی نشون
تو بری میمیرم از دلواپسی
تو منو تنها نزاربا من بمون
با من بمون تو این شبای شیشه ای
اناهیتا ناصر زاده
Anahita_naserzade@gmail.com

من یه تنها تو یه تنها هر دو مون غریبیم اینجا
دو تا تک درخت دوری توی این جنگل غوغا
من یه تنها تو یه تنها هر دو مون غریبیم اینجا
من درخت پیر و بی جون تو امید من به فردا
نزار برق و رعد و بارون بزنه به شاخه هامون
حالا وقت مرگ ما نیست پر از عشق چشامون
مثه آدم مثه حوا دوتا آواره دنیا
من یه قصه قدیمی ولی تو مثل یه رویا
بیا تا همسایه باشیم بیا تا باهم بمونیم
جای این قصه کهنه بیا شعر نو بخونیم
تو ستاره من ستاره 2 تا ابر پاره پاره
اگه دست این زمونه ما رو پیش هم بیاره
رو دلهای خشک و خالی باز بارون عشق میباره
باز جوونه محبت از زمین سر در میاره
آناهیتا ناصر زاده
Anahita_naserzade@gmail.com
