|
پسرک واسه همیشه رفته زیر خاک
|
نفس نفس یه اظطراب جونمو آتیش میزنه
حادثه غریبیه موقع رفتنه منه
نمیشه باورم هنوز قصه به آخر رسیده
مرغ قشنگه آرزوم از شب رویام پریده
نچیده بودم بالتو نساخته بودم یه قفس
این توئی که اسیر شدی
تو چنگ وحشی هوس
نفس نفس یه کلمه جونمو آتیش میزنه
وقته خداحافظیه موقع رفتنه منه
دیدار به قیامت همه تو یه ضیافت
تو دادگاهه عدالت دیدنیه قیافت
اونجا یه کوله راهه فرار جائی نداره
خدا دست دروغ و بسته به یک اشاره
توضیح:
حالا میخوای بری خدا نگهدار ولی توشه این سفر رو بردار اگه بری سفر با دست خالی
افسوس میخوری!!
برگشتی نداری!
نفرینه من همیشه به راهته

تو رو چی به عاشق شدن بزار برو یا که بمیر
دیگه محاله که بگم بیا و دستامو بگیر
تو آینه نگاه بکن ببین چقدر بی ارزشی
حقته که تا آخر عمر بی همنفس تنها باشی
کاشکی یه روز عاشق بشی بفهمی درد من چیه
یه روز به حرفم میرسی میفهمی عاشقت کیه
به سیم آخر میزنم
ارزش خواستن نداری
اون روز دیگه شب نمیشه اگه خیانت نکنی
خدا ازت نگذره که زندگیمو دادی به باد
محاله که تو خاطرم ازت کنم یه لحظه یاد
یه بار برای همیشه میخوام بزارمت کنار
بسمه هرچی کشیدم اسم منو دیگه نیار

نفرینه من همیشه به راهته
خیال کردی بازیچه ام من؟ مثه عروسکی رو طاقچه ام من؟
اگه بری منو تنهام بزاری شب و روز پرسه گرد کوچه ام من؟
خیال کردی دیگه دیوونه میشم مثل طفلی پر از بهونه میشم؟
مثه مجنون توی دشت و بیابون دیگه آواره و بیخونه میشم؟
مگه دختره شاهه پریونی یا تو عروسه از ما بهترونی؟
که تو بارونه اشک و التماسم تو قصه عشقم نمیمونی؟
خیال کردی به عشق تو اسیرم یکی از این روزا واست میمیرم؟
محاله واسه تو که بیوفائی بخوام زانوی غم بغل بگیرم
خیال کردی دیگه بازی تمومه؟ بی تو آفتاب عمرم لب بومه؟
ولی به اون خدا که میپرستی واسه تو عشق و عاشقی حرومه
واسه تو عشق و عاشقی حرومه
نفرینه من همیشه به راهته
تنظیم کننده آناهیتا ناصر زاده مشاور وبلاگ
نمیشه باورم که دستی دستی نمک خوردی نمک دونو شکستی
که بعد از اون همه مهر و محبت تو رفتی با رقیب من نشستی
ندونستم تو آستینم یه ماره که پشت اون نقاب گل یه خاره
خدا تقاصمو ازت بگیره شنیدی چوبه اون صدا نداره؟
میدونم یه روزی میشی پشیمون میگردی پی من پرسون و پرسون
نمونده فرصتی برای جبران نمیشم خام اون چشمای گریون
به اون خدا نمیکنم حلالت
الهی بشکنه تو پر و بالت
خدا کنه که این کابوس عشقم همیشه باشه توخواب و خیالت
به اون خدا نمیکنم حلالت
نفرینه من همیشه به راهته

تنظیم کننده:آناهیتا ناصرزاده مشاور وبلاگ
از دروغات بگم یا خیانتت؟
سال 85 هم بار سفر بست درست مثل خیلی از آدم هائی که رخت سفر بستن و خیلی زود
رنگ خاطره هارو فراموش کردند و ازخودشون فقط یه تصویر تار و نا معلوم باقی گذاشتن.
واسه خیلی از شما خیلی خوب بود و واسه خیلی از ماها خیلی بد و طاقت فرسا.
یه روزائی نیمه شبا ساعت 4 صبح از ته دل میخندیدم اما الان اون خنده هم بار سفر بسته.
یه روزائی صبح ساعت 7 همه کافی شاپها تعطیل بودن اما حالا خاطرات صندلی ها هم بار سفر بسته
یه روزائی صندلی پارکها صبح اول وقت از ما پذیرائی کرد اما اونم طاقتش بار سفر بسته
یه روزائی با صدای تو از خواب بیدار میشدم اما حالا زنگ تلفن هم بار سفر بسته
این روزا زیاد بودن اما ..........
از این روزای خدا چی مونده واسه من ؟؟؟
الان همه خوشحالن که سال نو میاد اما غم و غصه بیشتر تو دلم رخنه میکنه.
تو الان داری میخندی داری خرید میکنی که به خوبی به دیدار یار بری اما من .........
یار سفر این روزای من کیه؟؟چیه ؟؟ کجاست ؟؟ کی میاد؟؟ اصلا میاد؟؟
خیلی وقتا به خودم میگم آخه خدا چرا من ؟ چرا 85 رو اینقدر بد به تاریخ زدی؟؟
خیلی وقتا میگم خدا اگه من به کسی خیانت کنم چکارم میکنی؟؟؟
خیلی وقتا به خدا میگم خدا تو که همه چیز دادی لااقل ................
اما خدا هیچ وقت جوابمو نداد و همیشه سکوت کرد . نمیدونم شاید اصلا منو نمیدید.
یه روز یه پسر بهم گفت خوش به حالت همه چی داری. بهش گفتم چی دارم؟؟؟
گفت ماشین داری شهرت داری کفش خوب داری مهمتر اینکه همه دوست دارن
نگاهی به پسر انداختم و اینقدر از خودم بدم اومد که دوست داشتم هیچوقت اونجا نبودم.
چرا هیشکی نمیاد بگه چی نداری؟؟ چرا هیشکی نمیاد بگه چی میخوای؟؟
چرا هیشکی نمیاد بگه این مال تو؟؟ چرا هیشکی نمیگه چرا ساکت شدی؟؟
الان مطمئنم تو داری میخندی با اون که دوسش داری اما من دارم به خودم میخندم.
خیلیا میدونستن من از دروغ و خیانت نفرت دارم اما هیچ وقت درک نکردن.
خیلیا میدونستن کیلومترها راه رفتن یعنی چی اما بازم حرمت نگه نداشتن.
یه روز به خدا گفتم خدا سال 85 که به نحسی شروع شد یعنی پایان خوشی داره ؟؟؟؟؟؟
خدا اون موقع هیچی نگفت اما وقتش که شد گفت نه نمیشه و گذاشت تو دلم یه روز خوبو.
به خاطر خیلیا آره به خاطر تو همه کار کردم اما الان این شده سزای کارام..
اگه بگم هیچ گله ای نیست و نفرینی نبوده و اصلا ناراحت نیستم دروغ گفتم چون اگه نبودم
که الان تو این مطلبو نمیخوندی.
تا حالا شده بخوای فریاد بزنی اما یکی گلوتو فشار بده و نزاره عقده هاتو خالی کنی؟؟
تا حالا شده بخوای گریه کنی و از ته دل تو یه جای خلوت تا میتونی داد بزنی اما نتونی؟؟
آره اینا همرو من تجربه کردم اما الان داد زدم . فریادم از روی کینه نبود از روی ........
خیلی حرفا تو دلمه اما این شاید یک درصده حرفامه.
یه روزی تو کنار دریا بودی و من کنار چمن حالا امسال دیگه تنها نیستی عشق رویائیت باهاته
آهای تو که باهاش میری و میای تو که میخندی تو که دستاش و میگیری تو که خیلی عاشقته
به تو هم خوش بگذره اما .....................
همیشه گفتم هر اومدنی یه رفتنی داره . رفتن ما سر رسید اما ...........
موندن زوری نیست اجبارم نیست ما لایق نبودیم اون که حتما لایقه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من تو دوستیم کم گذاشتم من بیوفائی کردم اما اون که نه کم میزاره نه بیوفاست.!!!!!!!
خیلی دلم برای خودم تنگ شده
سال 85 که تمام از همین امروز 01/01/1386 همیشه و همه جا و همه وقت نفرین من به راهته و هر چیزی که بشه بدون نفرین من بوده وبس. خدا جوابتو خیلی زوود میده
حالا میتونی به عشق جدیدت سال نو رو تبریک بگی.
شبی که برای دیدنت لحظه شماری کردم یادته؟؟؟؟
حالا تو برای دیدنش لحظه شماری کن
