|
پسرک واسه همیشه رفته زیر خاک
|
شمارش معکوس
دیگه نگو دوسم داری که دیگه باور ندارم
میگذرم از حرفای تو عشقی رو در سر ندارم
دیگه برو تنهام بزار حتی یه یادگار نزار
صدام نکن حرفی نزن عشق منو کنار بزار
دیگه با اون چشم 2روت به چشم من نگاه نکن
بسه که هرچی کشیدم دیگه منو سیاه نکن
بزار بگم با تو دیگه حرف واسه گفتن ندارم
از دروغات خسته شدم حسه شعر گفتن ندارم
کاش بدونی که لحظه هام به پای تو حروم شده
آرزوهام تو خوابنو قصه ما تموم شده
بزار بگم با تو دیگه حرف واسه گفتن ندارم
از دروغات خسته شدم حسه شعر گفتن ندارم
گنات بزرگه نمیشه بازم بگم میبخشمت
دعا بکن که این دفعه تنها یه جا نبینمت
یه عمری با دوز و کلک مارو گذاشتی سر کار
حالا میخوام کاری کنم سرت بره بالای دار
فکر نکنی کم میارم یا این که تسلیمت شدم
خبر نداری که دیگه شیطونو درس میدم خودم
دلت میخواست جلوی پات دلا و راست بشم
ولی
کول خوندی که منم یه روز بهت بگم ازم سری
کارت تمومه نازنین

قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم
برای آخرین بار برای تو بمیرم
گریه نکن که اشکات برای من یه درده
تحمل غم تو منو دیوونه کرده
هیشکی مثه من تو رو دوست نداره اینو از تو چشام میتونی بخونی
تو بودی جونمو عمرمو کسی که میخواستم
قسم راستمو که میخوای بدونی
واسه عشق تو همه چی دادمو
به جز غرورومو که اونم رفته به باد
بود و نبودمو همه وجودمو واسه تو دادمو تو میگی منو نمیخوای
ای جان